تبليغاتX

سلام خوفی خانواده خوبن ؟
5شادمخ
به وبلاگ شادون (5 شاد مخ ) خوش اومدی..
خبر آن لاین(2) 
به نام خدا

چشمه همتون در بیاد محیا جونم از مکه اومد

                        

گل باغ زندگی(نازی)

|+| نوشته شده توسط 5 تا شادمخ در شنبه 20 مرداد1386 | موضوع:
خبر آن لاین 
سلام

چشمه همتون دربیاد محیا جونم یکشنبه میره مکه.۱۰روز از دستش راحتیم .قراره واسه هیچکس سوغاتی نیاره.   فقط میخواد واسه فائزه بیاره.

گل باغ زندگی(نازی) 

|+| نوشته شده توسط 5 تا شادمخ در شنبه 6 مرداد1386 | موضوع:
حرف دل 

سلام

بچه ها دیگه خسته شدم از بس سراونو کلاه گذاشتم حال اون یکی رو گرفتم خودمو کشته مرده ی فلانی نشون دادم.

تصمیم گرفتم دیگه خانم شم این کارارو بزارم کنار.شاید یه خر پیدا شد حاضر شد خرتر بشه و منو بگیره.خدا رو چی دیدی شاید یه خرپیداشدومنوگرفت.خواهش می کنم اگه یه خر میشنا سین منو به اون معرفی کنید.

ممنون میشم.

راستی یه چیزدیگه ماه رمضون میرم مکه چشه همتون دراد.

 

نازی  (گل باغ زندگی)

|+| نوشته شده توسط 5 تا شادمخ در چهارشنبه 27 تیر1386 | موضوع:
 
محیا.سحرومارال جونم

زیارتتون قبول   امیدوارم همیشه خوش باشین

 

دوستون دارم    نازی

|+| نوشته شده توسط 5 تا شادمخ در جمعه 21 اردیبهشت1386 | موضوع:
معدل ها 

محض اطلاّع

اسم کلاس معدل
صهبا تجربی ۱۹.۳۸
فوژان تجربی ۱۸.۵۵


اسم کلاس معدل
سحر ریاضی ۱۹.۳۰
محیا ریاضی ۱۹.۰۶
مهسا ریاضی ۱۹.۱۷
مژده ریاضی ۱۹.۱۶
مریم ریاضی ۱۸.۹۰
میترا ریاضی ۱۸.۷۰

 

بعد عمری زحمت کشیدیم آپ کردیم

توسط:سحر ومحیا      مکان:  مدرسه

|+| نوشته شده توسط 5 تا شادمخ در یکشنبه 8 بهمن1385 | موضوع:
تولد 
مارال جون ، فوژان جون تولداتوون مبارک

ولی ...

رسم خوبی و تو مدرسه راه ننداختین  جفتتون شام ناهار دادین ما هم مجبور میشیم پیاده شیم

چشتون در آد من خردادیم هر سالم تولدم تعطیل روز قبلو بدشم که مدرسه باشیم ناهار خونه خودتون تشریف داری از الان واسه من نقشه نکشین

توسط محیا

|+| نوشته شده توسط 5 تا شادمخ در پنجشنبه 18 آبان1385 | موضوع:
گروه شیمی 

سلام به برو بچ آشنا

خانم sh_to یه گروه تو یاهو ساخته که بچه های مدرسه می تونن عضو شن توش

لینک های فلش شیمی 2و3 توش هست اگه می خواین استفاده کنین واسه خانوم می ایمیل بزنید دعوت نامه بفرسته واستون

لینک

|+| نوشته شده توسط 5 تا شادمخ در سه شنبه 25 مهر1385 | موضوع:
 

دوستان عزیز به دلیل فشار های روحی {درسی} وارده بر اعضای این وب  مدتی از آپ کردن مذوریم

 

توسط :محیا خانوم

|+| نوشته شده توسط 5 تا شادمخ در یکشنبه 9 مهر1385 | موضوع:
اول بد بختی 
سلام به همه گلها

دیگه مدرسه ها داره باز میشه بد بختی ها شروع میشه ولگردا نت کم میشن (الهی شکر ) وبلاگ نویسا از دسته نظردهنده ها راحت می شن بعضی ها از دست بعضی ها راحت می شن ....

خوب یه ماه خوردن خوابیدن تموم شد  البته بچه های پیش دانشگاهی بیچاره ها خواب خوراک نداشتن تا یه سال هم نخواهند داشت

این یه هفته آخر شادوون آپ نشد شرمنده از این به بد فکر کنم دیر تر از این هم آپ شه که به نفع شماست

خلاصه خوبی بدی دیدین حلال کنین ما رفتیم مدرسه خوش باشین

توسط : محیا گله D:     

 

|+| نوشته شده توسط 5 تا شادمخ در جمعه 24 شهریور1385 | موضوع: مدرسه
سلام ... 
سلام به همه ی دوستای گلم

من برگشتم بالاخره تونستم از دست عربها فرار کنم  راستی حال کردین ایران سوریه رو برد همش به خاطره تشویق های تماشا چیا بود . این عرب ها عین ماست فقط نگاه می کردن گل که خوردن (چون مغزا مشکل دارن ) به جای گل و شیرینی آشغال پرت می کردن .

iran-soriya

iran-soriya

iran-soriya

این ایرانی هام جو گیر تا تقی به توقی می خوره می رقصن

|+| نوشته شده توسط 5 تا شادمخ در جمعه 17 شهریور1385 | موضوع:
خداحافظ 

سلام به همه ی دوستای گلم

من دارم میرم سوریه خواستم ازتون خدافظی کنم حلالیت بطلبم ما که شانس نداریم الان میریم اونجا دوباره لبنان جنگ میشه راههای سوریه رو میبندن خواستم حلالم کنین یه وقت بدهکار نمونیم

خلاصه خوبی بدی دیدین به کوچیکیه خودتون ببخشین

ولی خوشحالم که اگه هیچ کاری واستون نکردم حداقل یه هفته از دستم راحتین

راستی اصلا راضی به زحمت نیستم تورو خدا فرودگاه نیاین شرمندم نکنین

توسط : سوری خانم محیا (ح)

|+| نوشته شده توسط 5 تا شادمخ در پنجشنبه 9 شهریور1385 | موضوع:
عشق به خدا 

 به نام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست

عشق عشق می آفریند

عشق زندگی می بخشد

زندگی رنج به همراه دارد

رنج دلشوره می آفریند

دلشوره جرات می بخشد

جرات اعتماد به همراه دارد

اعتماد امید می آفریند

امید زندگی می بخشد

زندگی عشق می آفریند

عشق عشق می آفریند

       و از عشق مردن

            شعری است به سوی خدا

می دونم این متنی که خوندید ربطی به بحث نمرات نداره

خواستم بچه ها از اون فضا در بیان

بچه ها جمعه یه جشن بزرگ داریم همه به خونه ی خدا دعوت شدیم

  انشا الله همیدیگرو ببینیم  اگه ندیدیم یادمون نره همدیگرو دعا کنیم   

به امید دیدار

نازی

|+| نوشته شده توسط 5 تا شادمخ در چهارشنبه 1 شهریور1385 | موضوع: اعتقادی
نمرات 
با تشکر از محیا که قبل از گرفتن کارنامه مارو از نمرات درخشان آگاه کرد

محیا کاش نمرات فیزیکم می نوشتی که کوتک رو یه جا بخوریم

در ضمن یه چیزی بگم که من ومحیا اصلا تقلب نمکنیم فقط در مورد بعضی سوال ها بحث و بررسی میکنیم تا به جواب درست و منطقی برسیم این و من بارها گفتمو شده گاهی سر جواب یه سوال سر امتحان دعوا و مجادله هم بکنیم اما هدف ما در اصل کسب نمره برتر.

سحر

|+| نوشته شده توسط 5 تا شادمخ در سه شنبه 31 مرداد1385 | موضوع: مدرسه
کسب نمرات عالی و برتر... 
۵ تا شاد مخ این موفقیت بزرگ برو بچه کلاس رو بهشوون تبریک میگه

لیست نمرات

نام

شیمی مثلثات از ۲۰ نمره
سحر ٪۱۰۰ ۹
محیا ٪۱۰۰ ۹
میترا ٪۵۵ ۱۴
مهدیه ٪۲۳ ۷
مهدیه ٪۵۵ ۱۲
ریحانه ٪۶۳ ۸
مارال ٪۸۰ پیچوند
فوزان ٪۵۱ ۷

این محیا و سحر اصلا تابلو نیستن

توسط :محیا

پاسخ به نظر امیر رضا: برای باره صدم علام می کنم نازی با ما هم کلاس ولی تو یه مدرسه نیستیم

|+| نوشته شده توسط 5 تا شادمخ در دوشنبه 30 مرداد1385 | موضوع: مدرسه
 
برای کور شدن چشم بعضی ها من خودمو رسوندم تهران

سحر

|+| نوشته شده توسط 5 تا شادمخ در شنبه 28 مرداد1385 | موضوع:
 
به اطلاع کلیه دوستان می رسانم که شانس در خونتونو زده تا ۴ روز از دست سحر راحتیم

ایشون گورشون گم کردن رفتن شمال

محیا

|+| نوشته شده توسط 5 تا شادمخ در چهارشنبه 25 مرداد1385 | موضوع: مدرسه
نحوی اشنایی نازی با دوستان 
سلام 

پارسال تابستون بود که صدف و ستاره  بردیم  پیست  اسکیت. 

 اونجا  که  میرفتیم من خودمو  خیلی  میگرفتم  و  با  هیچ  کس  حرف نمی زدم  به قوله  محیا خودمو  عین...میگرفتم. یه روز که رفته بودم پیست محیا رو دیدم البته چند روز پیش هم دیده بودمش اما اون روز یه مانتوی خیلی خوشگل پوشیده بودبیشتربه خاطره مانتوش باهاش حرف زدم ...

گپ دوستانه ی اون روز کم کم تبدیل به یه دوستی عمیق شد تو همین حین مامانم با مامان محیا جور شد بچه ها هم با رعنا همه ی این مسائل باعث شد منو محیا پیشتر به هم نزدیک شیم . یک سال بعد از همه ی این اتفاقا محیا این سحر ... بهم معرفی کرد . بعد از اون تو پیست ما ترکوندیم . الان معصومه تینا وسمیه هم بهمون اضافه شدن.

حالا بعد از گذروندن یک سالو نیم تازه دارم می فهمم چه خریتی کردم با محیا دوست شدم.

شوخی کردم  منظورم بر عکسه چیزی که گفتم

توسط:نازی

|+| نوشته شده توسط 5 تا شادمخ در دوشنبه 23 مرداد1385 | موضوع: طنز
مرام و صفا و... 
مرام فقط مرام گاو چون نگفت من گفت ما 2- صفا فقط صفاي مورچه که هر وقت گريه کرد هيچکس اشکش نديد 3- رفيق فقط کلاغ نه بخاطر سياهيش به خاطر يه رنگيش 4- معرفت فقط معرفت کرم نه به خاطر کرم بودنش به خاطر خاکي بودنش 5- يه رنگي فقط يه رنگي ديوار که هرچي مردو نا مرده بهش تکيه ميدن

توسط:من کیستم؟(حدس بزنیدخیلی تابلو)

|+| نوشته شده توسط 5 تا شادمخ در شنبه 21 مرداد1385 | موضوع: طنز
اینجا ایران است 
زباله ها را به موقع جلوي در بگذاريد،با رفتگرها با احترام و محبت برخورد کنيد،ماهيانه و عيدي آن ها را به موقع پرداخت کنيد...اين جا ايران است...ممکن است يکي از همين ها فردا رئيس جمهور شود

سحر

|+| نوشته شده توسط 5 تا شادمخ در دوشنبه 16 مرداد1385 | موضوع: طنز
خبر خبر 
دوباره کامپیوتر محیا خراب شد . خیلی خوش شانس نه؟!!!!! توسط :مارال جون
|+| نوشته شده توسط 5 تا شادمخ در شنبه 14 مرداد1385 | موضوع:
ضرب المثلهاي توپ  
ضرب المثلهاي توپ ::::چاه مکن بهر کسي ، خسته ميشي....ديگ به ديگ چيزي نمي گه....شلوار مرد که دو تا شد ، حال مي کنه....گر صبر کني ، زير پات علف سبز مي شه....صلاح مملکت خويش ، رئيس جمهور داند.....جوجه رو هروقت بشمري جيک جيک مي کنه.....عيسي به کيش خود ، موسي به بندر عباس....کوه به کوه مي رسه ، ميّت رو زمين نمي مونه....آشپز که دوتا شد هيچ کدوم غذا درست نمي کنن....پاتو از گليمت درازتر نکن ، پات دراز مي شه شلوار به پات کوتاه مي شه

سحر

|+| نوشته شده توسط 5 تا شادمخ در شنبه 14 مرداد1385 | موضوع: طنز
نخونی از دستت رفته 
راستی من از وقتی برگشتم هیچی از سفر نگفتم : امیدوارم همه یه روزی برن مکه و با تمام وجود اون عظمت رو حس کنن. آدم دلش می خواد فریاد بزنه و با خدا حرف بزنه .هیچ وقت اون لحظه که کعبه رو دیدم فراموش نمی کنم. ذجه میزدم .احساس می کردم قلبم داره می آد تو دهنم.اینقد تند تند می زد که صداشو حس میکردم.نمی تونستم خودمو کنترل کنم .اینگار داشتم میمردم .همه ی بدنم میلرزید .الان که دارم میگم اشکامم جاری شده .وقتی اعمالم تموم شد حس کردم قلبم سبک شد خدا شاهده که آدم حس می کنه سبک می شه .اون موقع بود که خدا رو با تموم وجود حس کردم روز بعد رفتم ودستام و صورتمو گذاشتم رو دیوارهای کعبه .اینقد بوی خوب می داد. هنوز بوش تو دماغمه .هیچ وقت اونقدر آرامش نداشتم درست مثل یه بچه که تو بغل مادرش آروم میگیره فقط گریه می کردم .اصلا اشکام بند نمیومد .احساس میکردم خدا خیلی بهم نزدیکه .هیچ جای دنیا برای من یکی تا این اندازه زیبا نبود .تا نرید و نبینید و احساسش نکنید درکم نمی کنید.( چند سالیه که گردغبار دلای هممونو سیاه کرده . جای حرف زدن با خدا که بیشتر از هر کسی درکمون میکنه دردامونو با دوستای غیره هم جنس تقسیم می کنیم .هممون چشامونو بستیم .اینقد غرقه گناه شدیم که از سنگینیش پلکامون قدرت باز شدن نداره .من با شما یکی هستم هیچ فرقی ندارم منم پر از گناهم اما سعی کردم دیگه بیشتر از این آلوده نشم .نگفتن دروغ تهمت یا غیبت آسون نیست اما اگه جلوی خودتو بگیری میبینی که انجام ندادن اینا بهت چه احساسی میده .آدم وقتی بدونه گناه نمیکنه حس افتخاری تو وجودش به وجود میاد که شیرین تر از همه ی شیرینی های دنیاس) شمایی که اینارو خوندی می دونم این وبلاگ جنبه ی طنز داره اما توی همه ی چیزای جدی یه نکته ی طنز وجود داره .ازتون خواهش میکنم یه کم به کاراتون فکر کنید . من کوچکتر از نصیحت کردنم اما باید یه فکری واسه دلامون بکنیم ما این دلارو پاک پاک از خدا گرفتیم .اما امانت دارای خوبی نبودیم .اگه یکی با امانت شما توری رفتار کنه که پر از چرک و آلودگی بشه چجوری جوابشو میدین ؟!! تو دلی که هروقت میگیره خداشو صدا میکنه نباید جایه چیزای .... باشه . میخوام نظراتونو درباره ی این حرفام بشنوم .برام میل کنید .خوشحال میشم ببینم هنوز کسایی هستن که یه گوشه ی قلبشون جای خالی وجود داره . oo_mm_oo2003 .
|+| نوشته شده توسط 5 تا شادمخ در جمعه 13 مرداد1385 | موضوع:
اعتکاف 
  .هوالطیف

چند روزی هست که به فکر آماده شدن برای رفتن به یه مهمونی بزرگ هستم که هر کس لیاقت دعوت

شدن به این مهمونی رو نداره.

هنوزم مطمـئن نیستم که صاحب مهمونی منم دعوت کرده باشه اما من خودم رو آماده کردم و دوست دارم برم.

این مهمونی سه روز است، که تو این سه روز وقت داری خودت را از هر گناهی پاک کنی و خواسته هایت را بخواهی، حتما براورده میشه شک نکن، آخه صاحب مهمونی خدایی است که الرحم الراحمینه اسم این مهمونی اعتکاف است.

تا دیر نشده خودت را آماده کن تا جا نمونی.

ما رو هم دعا کن.

توسط:آرزو

|+| نوشته شده توسط 5 تا شادمخ در دوشنبه 9 مرداد1385 | موضوع:
خواندن ذهن شما 
 

اگه خوشت اومد یه نظر بده

توسط: نازی

|+| نوشته شده توسط 5 تا شادمخ در یکشنبه 8 مرداد1385 | موضوع: طنز
من شرمندم 
سلام به همگی

من یه عذر خواهی بدهکارم شرمنده که قالب بهم ریخت ولی جمش کردم

توسط:محیا

 

|+|
تقدیم به عاشقان 

عشق مثله ساعت شنی یه

همزمان که قلبت رو پرمیکنه

مغزت رو خالی میکنه

توسط:آرزو

|+| نوشته شده توسط 5 تا شادمخ در شنبه 7 مرداد1385 | موضوع: اعتقادی
خصوصيات دخترا 
 1. تا زبونشون باز ميشه عوض مامان بابا ميگن شوهر!!

 2.حالشون از پسرا به هم ‏ميخوره ولي نمي دونم چرا 666 تا دوست پسر دارن

3.اگه خونشون آتيش بگيره بين بابا و لوازم آرايش ‏حتما لوازم آرايش و انتخاب مي کنن!

4.نون شب ندارن بخورن ولي پول عمل دماغشونو رديف ميکنن!

‏‏5.همه خوشکل و خوش هيکلن(خدايا منو بخاطر اين دروغم ببخش)

6. از 20 تا 80 سالگي شونصدتا ‏دوست پسر داشتن که هيچ کدوم درکشون نميکردن

7. علی رغم اینکه از پسرا و مردا بدشون میاد ولی آیدیشون رو میذارن : berad_pit62  گفته امیر

توسط:محیا

|+| نوشته شده توسط 5 تا شادمخ در شنبه 7 مرداد1385 | موضوع: طنز
جوک های جدید(به گفته ی یکی از دوستان) 
پليس راه مناطق کوهستاني و برف‌‌گير اعلام کرد: ماشين‌هايي که زنجير ندارند سينه بزنند


ترکه با دوست دخترش تو ماشين بودن ميبينه جلوتر ايست بازرسيه! قبل از ايست بازرسي به دوست دخترش مي گه:تو از ماشين پياده شو بعد از ايست بازرسي بگو مستقيم تجريش که من دوباره سوارت کنم.. بعد از ايست بازرسي دختره يادش ميره بگه تجريش ميگه: ونک ترکه ميگه شرمنده مسيرم نميخوره

توسط:سحر

|+| نوشته شده توسط 5 تا شادمخ در جمعه 6 مرداد1385 | موضوع: طنز
چرت و پرت نوشتم 
اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد: خبرم كن..... بهت قول نميدم كه مي خندونمت ولي ميتونم باهات گريه كنم... اگه يه روز خواستي بري: خبرم كن..... بهت قول نميدم كه ازت بخوام وايسي ولي ميتونم باهات بيام... اگه يه روز نخواستي به حرفهاي كسي گوش كني:خبرم كن..... بهت قول ميدم كه خيلي ساكت باشم.... امااااا.....اگه يه روز سراغم و گرفتي و خبري نشد...سريع به ديدنم بيا... حتمااااا بهت احتياج دارم

اگه يه روز تو کنارم نباشي..... اين زندگي تلخي رو که دارم رها مي کنم....مي زارم ميرم.... تا ديگه مجبور نشم هر روز صبح.... قيافه تنهاي خودم رو توي آيينه اتاق تحمل کنم

سحر

|+| نوشته شده توسط 5 تا شادمخ در جمعه 6 مرداد1385 | موضوع:
شب آرزوها 
سلام

این اولین پست من تو این وبلاگ است.

هر کی تو این وب تو یه زمینه فعالیت داره.منم در زمینه اعتقادی فعالیت دارم.

امشب شب آرزوهاست،اول ماه رجب،شبی که خدای مهربون گناهانمونو می بخشه،شــک نکــــــــــن.

از خدا بخواه و استغفار کن.

امشب بهترین موقع است برای هم آرزو کنیم.

آرزو میکنم تا ما جوونیم آقامون بیاد.

آرزو میکنم در رکاب آقامون و در راه حق به شهادت برسیم.

آرزو میکنم قسمت همه عاشقان سفر حج و کربلا بشه.

آرزو میکنم همه مریضان شفا بگیرند.

آرزو میکنم امشب همه گناهامون بخشیده بشه.

آرزو میکنم آرزوی همه بر آورده بشه.

آرزومند آرزوهایتان آرزو

با زهرا، تا زهرا، یا زهرا

توسط:آرزو

|+| نوشته شده توسط 5 تا شادمخ در پنجشنبه 5 مرداد1385 | موضوع: اعتقادی
بالا